عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

626

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

رفتار ( بسوى سعادت و آخرت ) شتاب كند بازگشتگاه را دريابد . 310 من امن بالنّقلة تاهّب للرّحلة : هر كه بيرون رفتن را باور دارد براى كوچيدن ( از جهان رود و بآخرت ) به تهيهّء توشه پردازد . 311 من اظهر عداوته قلّ كيده : هر كه دشمنى خود را آشكار كند حيله‌اش كم است ( چون دشمن وقتى از باطن دشمنش با خبر شد نقشه‌اش را خراب خواهد كرد ) . 312 من وافق هواه خالف رشده : هر كه با هواى نفسش موافق باشد با هدايت خويش موافقت كرده است . 313 من عدّد نعمه محق كرمه : هر كه نعمتهاى خود را ( كه به ديگرى انعام كرده است ) بشمارد كرمش محو و باطل مى گردد . 314 من قوى هواه ضعف عزمه : هر كه هواى نفسش قوى باشد عزم و اراده‌اش ناتوان و ضعيف است . 315 من ساء ظنهّ ساء و همه : مرد بد گمان بد انديش است ( چون دلش كه نسبت به ديگرى چركين شد از كار شكنى براى او دريغ نمى گويد ) . 316 من تفقهّ فى الدّين كثر : هر كس فقه دين بياموزد دينش افزوده شود ( و ايمانش كامل گردد ) . 317 من ادّرع الحرص افتقر : هر كه روپوش حرص را بر تن كند نادار و بى چيز گردد . 318 من كثر ملقه لم يعرف بشره : هر كه تملّق و چاپلوسى بسيار باشد شاديش ( در بشره‌اش ) شناخته نگردد . 319 من جهل قدره عدا طوره : هر كه قدر خود را نشناسد از اندازهء خود بگذرد ( و پاى از مرز خود فراتر نهد ) . 320 من كثر كلامه كثر سقطه : مرد پرگو بسيار بيهوده گو شود . 321 من تفقّد مقاله قلّ غلطه : هر كه در گفتارش كنجكاوى كند ( و بسنجد و بگويد ) غلط گفتنش كم است . 322 من احسن الى جيرانه كثر خدمه : هر كه با همسايگانش خوش رفتارى كند خدمتكارانش بسيار گردد . 323 من كثر شكره تضاعف نعمه : هر كه بسيار شكر خدا كند نعمتهايش ( از جانب خدا ) دو برابر گردد . 324 من كثر لهوه استحمق : هر كه لهو و بازيش بسيار است ابلهى را به خود پسنديده است . 325 من اقتحم اللّجج غرق : هر كه هجوم بر درياها كند ( و بيش از اندازه پيش رود ) غرق گردد .